لازمهفرهنگ انتشارات معین(زِ مِ) [ ع . لازمة ] (اِفا.) 1 - مؤنث لازم . 2 - مقتضی . 3 - مقرون ، همراه .
لازمهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنچه وجودش برای بودن چیزی یا پدید آمدن وضعیتی مورد نیاز است.۲. (صفت) [قدیمی] = لازم
لازمةلغتنامه دهخدالازمة. [ زِ م َ ] (ع ص ، اِ) مؤنث لازم . مقتضی : لازمه ٔ این کار اینست که ... لازمه ٔ این گفته یا این فعل فلان است .
لازمةلغتنامه دهخدالازمة. [ زِ م َ ] (ع ص ، اِ) مؤنث لازم . مقتضی : لازمه ٔ این کار اینست که ... لازمه ٔ این گفته یا این فعل فلان است .
فَرِحٌفرهنگ واژگان قرآنهميشه شادمان (صفت مشبهه از فرح وچون لازمه شادماني هميشگي در دنيا ،بي فكري و سبك مغزي است به معني خوشگذران ، مست و مغرورو كسي كه دچارغفلت و سبک مغزي در اثر سوء
فَرِحُونَفرهنگ واژگان قرآنهميشه شادمانها (صفت مشبهه از فرح وچون لازمه شادماني هميشگي در دنيا ،بي فكري و سبك مغزي است به معني خوشگذران ، مست و مغرورو كسي كه دچارغفلت و سبک مغزي در اثر سو
فَرِحِينَفرهنگ واژگان قرآنهميشه شادمانها (صفت مشبهه از فرح وچون لازمه شادماني هميشگي در دنيا ،بي فكري و سبك مغزي است به معني خوشگذران مست و مغرورو كسي كه دچارغفلت و سبک مغزي در اثر سوء