لارلغتنامه دهخدالار. (اِ) گوشت آویزان زیر گلوی خروس که به عربی غَبب گویند. و از آن بز را که مانند دو گلوله ٔ دراز است دگلون [ دکلان ] گویند. (در تداول مردم خراسان . گناباد). زم
لارلغتنامه دهخدالار. (اِخ ) (بخش ...) نام بخش مرکزی شهرستان لار و دهستان حومه ٔ بخش مزبور. حدود و مشخصات آن بقرار ذیل است : از شمال بخش جویم و بنارویه ؛ از جنوب بخش بستک ؛ از خ
لارلغتنامه دهخدالار. (اِخ ) (جزیره ٔ...) یاقوت گوید جزیرة بین سیراف و قیس کبیرة فیها غیر قریة و فیها مغاص علی اللؤلؤ قیل لی و انا بها ان دورها اثناعشر فرسخاً...ینسب الیها ابو
لار محمد حسینخانلغتنامه دهخدالار محمد حسینخان . [ رِ م ُ ح َم ْ م َ ح ُ س َ ] (اِخ ) نام ده کوچکی جزء طارم بالا بخش سیردان از شهرستان زنجان واقع در 58 هزارگزی باختری سیردان دارای سی تن سکنه
لارلغتنامه دهخدالار. (اِ) گوشت آویزان زیر گلوی خروس که به عربی غَبب گویند. و از آن بز را که مانند دو گلوله ٔ دراز است دگلون [ دکلان ] گویند. (در تداول مردم خراسان . گناباد). زم
لارلغتنامه دهخدالار. (اِخ ) (بخش ...) نام بخش مرکزی شهرستان لار و دهستان حومه ٔ بخش مزبور. حدود و مشخصات آن بقرار ذیل است : از شمال بخش جویم و بنارویه ؛ از جنوب بخش بستک ؛ از خ