لارهنگلغتنامه دهخدالارهنگ . [ هََ] (اِخ ) دهی از دهستان خواشید بخش ششتمد شهرستان سبزوار، واقع در 35 هزارگزی جنوب باختری ششتمد و چهار هزارگزی باختری راه شوسه ٔ سبزوار به کاشمر. کوه
لارهنگلغتنامه دهخدالارهنگ . [ هََ] (اِخ ) دهی از دهستان خواشید بخش ششتمد شهرستان سبزوار، واقع در 35 هزارگزی جنوب باختری ششتمد و چهار هزارگزی باختری راه شوسه ٔ سبزوار به کاشمر. کوه
لارسلغتنامه دهخدالارس . (اِ) لاریس . مانِس . پناتِس . رجوع به پناتس شود. لاره . رومیان ارواح مردگان خویش را مقام خدائی قائل میشدند و آنان را لارش ، پناتِس یا مانِس میگفتند و بدی
پناتلغتنامه دهخداپنات . [ پ ِ ] (اِخ ) رومیان به ارواح مردگان خویش مقام خدائی میدادند و آنان را لارس یا پناتس و یا مانس میگفتند و بدیشان طعام یا شراب تقدیم میکردند. (حواشی ترجمه
تبتللغتنامه دهخداتبتل . [ ت َ ب َت ْ ت ُ ] (ع مص ) بریده گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مطلق بریدن . (فرهنگ نظام ). || انقطاع و انفصال از دنیا. (از قطر ال