لارستانلغتنامه دهخدالارستان . [ رِ ] (اِخ ) نام محلی در 193 هزارگزی گرمسار و 307 هزارگزی تهران میان هفتخوان و بنوار. و بدانجا ایستگاه راه آهن باشد.
لارستانلغتنامه دهخدالارستان . [ رِ ] (اِخ ) نام ناحیه ٔ وسیعی متصل به خلیج فارس ولی چون مطابق تقسیمات حکومتی بنادر فارس حکومتی جداگانه دارد قسمت جنوبی لارستان جزء بنادر ذکر میشود.
پرویز لارستانلغتنامه دهخداپرویز لارستان . [ پ َرْ زِ رِ ] (اِخ ) (قلعه ٔ...) فرسخی بیشتر جنوبی قریه ٔ مربوت از ناحیه ٔ مضافات شهر لار، کوه کوچکی افتاده آنرا قلعه پرویز و پرویزن گویند به
لازستانلغتنامه دهخدالازستان . [ زِ ] (اِخ ) نام ولایتی در قسمت غربی قفقازیه کنار دریای سیاه . این سرزمین در ازمنه ٔ باستانی کلخید نام داشته و بعدها لازستان نام گرفته است . (ایران ب
لالستانلغتنامه دهخدالالستان . [ ل َ ] (اِ مرکب ) لاله ستان . رجوع به لاله ستان شود : گر روا باشد که لالستان بود بر زاد سروبر مه روشن روا باشد که مشک افشان بود. معزی .باغ و لالستان
پرویز لارستانلغتنامه دهخداپرویز لارستان . [ پ َرْ زِ رِ ] (اِخ ) (قلعه ٔ...) فرسخی بیشتر جنوبی قریه ٔ مربوت از ناحیه ٔ مضافات شهر لار، کوه کوچکی افتاده آنرا قلعه پرویز و پرویزن گویند به
بالیکاواژهنامه آزاد" بالی " در فرهنگ عامیانه منطقه لارستان به جوجه مرغی گفته می شود که اماده تخم گذاری می باشد و برای اولین بار تخم گذاری می کند ما از این واژه استفاده کرده و با ا
ارمکلغتنامه دهخداارمک . [ ] (اِخ ) (ده ...) موضعی است در جنوب لارستان مجاور ساحل خلیج فارس . دهی است بچهارفرسنگی میانه ٔ شمال و مشرق چارک .