لادنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگلی زینتی به رنگهای زرد، قرمز و نارنجی با بوتهای کوتاه، بالارونده و برگهای درشتِ گرد. لادن سیبی: (زیستشناسی) یک قسم لادن که ریشهاش دارای غدههایی شبیه سیب
لائبنیتسلغتنامه دهخدالائبنیتس . [ ءِ ] (اِخ ) گت فِرید ویلهلم . نام فیلسوف و عالم آلمانی مولد لیپزیک (1646-1716 م .). رجوع به لیبنیتز شود.
ابوعبدالغتنامه دهخداابوعبدا. [ اَ ع َ دِل ْ لاه ](اِخ ) فرالاوی . محمدبن موسی . از اجله ٔ شعرای دوره ٔ سامانیان . معاصر شهید و رودکی . او عمری طویل یافته و ویرا جز دیوان غزل و قصید
شدیدلغتنامه دهخداشدید. [ ش َ ] (اِخ ) شدیدبن قیس محدث است . (منتهی الارب ). || لقب ابوبکر هفتمین از امرای بنی حفص . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ابوبکر شدید شود. || نام مولای ابوبک
کهلغتنامه دهخداکه . [ ک ِ ] (موصول ، حرف ربط، ادات استفهام ) «که » از نظر لغوی به معانی ِ کس ، کسی که ، و مرادف «الذی » و «التی » عربی و جز اینهاست و برحسب موارد استعمال گوناگ