لاتولغتنامه دهخدالاتو. (اِ) نردبان . (برهان ). سُلَّم . نردبان از رسن که آویزند : دست وزبان بدو نرسد کس راآری به ماه بر نرسد لاتو. فرخی .سپه صف زد از گرد دز چارسودل مهر و مه رزم
لاتوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نردبان؛ زینه: ◻︎ دست و زبان بدو نرسد کس را / آری به ماه بر نرسد لاتو (فرخی: ۴۵۴).۲. گردنا.
لاتورلغتنامه دهخدالاتور. (اِخ ) لاتوردُوِرْنی ْ. نام کرسی بخش در ایالت «پوی دُدُم » از ولایت ایسوار. دارای 1421 تن سکنه است .
لاتوپولیسلغتنامه دهخدالاتوپولیس . (اِخ ) نامی که مقدونیان حاکم بر قسمتهائی از مصر به بعض نواحی آن سرزمین داده اند و بزرگترین آن نواحی امروز آسنا خوانده میشود. (قاموس الاعلام ترکی ).
لاتودلغتنامه دهخدالاتود. (اِخ ) ژان هانری . نام حادثه جوئی معروف . مولد منتانیاک (هِرُلت ) (1725-1805 م .) وی بر اثر توطئه هائی علیه مادام پمپادور معشوقه ٔ لوئی پانزدهم چند نوبت
لاتور د فرانسلغتنامه دهخدالاتور د فرانس . [ دُ ] (اِخ ) نام کرسی بخش در ایالت «پیرانه اُریانتال » از ولایت ِ پرپینیان . کنار آگلی . دارای 1066 تن سکنه .