لاتلغتنامه دهخدالات . (اِخ ) نام دهی جزء دهستان حومه ٔ بخش خمام شهرستان رشت در 45 هزارگزی جنوب خاوری خمام . دارای 652 تن سکنه است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).
لاتلغتنامه دهخدالات . (ص ، اِ) آنکه هیچ ندارد. که هیچ مال ندارد. سخت بی چیز. (در تداول عوام ). || مردی بی سروپا. مردی سخت رذل . و در تداول لوطیان دشنام گونه ای است به معنی فقیر
لاطلغتنامه دهخدالاط. [ لاطط ] (ع ص ) مرد پلید: لاطٌ ملطٌ؛ آنکه خود خبیث باشد و یارانش نیز خبیث . (منتهی الارب ).
لعطلغتنامه دهخدالعط. [ ل َ ] (ع مص ) بر پهنای گردن کسی را داغ کردن . || تمام خواستن و نگاه داشتن حق کسی را. || تیر انداختن بر کسی . || چشم زخم رسانیدن . || شتافتن . || چریدن ست
لَّاتَفرهنگ واژگان قرآننام یکی ازبتهای زمان جاهلیت (و به طوري که مورخين مينويسند حتي بتهاي خانه کعبه هم از آن صابئين بوده ، و مردم مکه در آنروزها در شمار صابئين و ستارهپرستان بودهاند
لَاتَفرهنگ واژگان قرآننيست (لات شبيه ليس مي باشد و عبارت "لَاتَ حِينَ مَنَاصٍ " يعني هنگام فرار نيست)