لابوانلغتنامه دهخدالابوان . (اِخ ) نام جزیره ای از مالزی در شمال غربی برنئو از مغصوبات انگلیس . دارای 7000 سکنه .
لبوانلغتنامه دهخدالبوان . [ ل َب ْ ] (اِخ ) نام کوهی است . (منتهی الارب ). نام کوهی است در شعر ابن مقبل . (معجم البلدان ).
لابانلغتنامه دهخدالابان . (اِخ ) (سفید) و او پسر بتوئیل و نوه ٔ ناحور و برادرزاده ٔ ابرام و برادر رفقه وپدر لیئه و راحیل است که در حاران سکونت میداشت و در آنجا برحسب رسوم و آداب
لابتانلغتنامه دهخدالابتان . [ ب َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ لابة. رجوع به حرّة شود. (معجم البلدان ).لابتاالمدینة، حرتا المدینة. (امتاع الاسماع ص 333).
لبوانلغتنامه دهخدالبوان . [ ل َب ْ ] (اِخ ) نام کوهی است . (منتهی الارب ). نام کوهی است در شعر ابن مقبل . (معجم البلدان ).
لابانلغتنامه دهخدالابان . (اِخ ) (سفید) و او پسر بتوئیل و نوه ٔ ناحور و برادرزاده ٔ ابرام و برادر رفقه وپدر لیئه و راحیل است که در حاران سکونت میداشت و در آنجا برحسب رسوم و آداب
لابتانلغتنامه دهخدالابتان . [ ب َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ لابة. رجوع به حرّة شود. (معجم البلدان ).لابتاالمدینة، حرتا المدینة. (امتاع الاسماع ص 333).
لاچوانلغتنامه دهخدالاچوان . [لاچ ْ ] (اِخ ) نام دهی جزء دهستان خدابنده لو بخش قیدار از شهرستان زنجان . واقع در سه هزارگزی خاور قیدار.دارای ششصد تن سکنه . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج
لاموانیونلغتنامه دهخدالاموانیون . [ ی ُ ] (اِخ ) گیوم دو. قاضی منورالفکر و رئیس دادگاههای پاریس . مولد پاریس (1617-1677 م .).