قینةلغتنامه دهخداقینة. [ ق َ ن َ] (ع اِ) داه سرودگوی یا عام است . (منتهی الارب ). و ابوعمره گوید هر بنده را عرب قین و هر کنیز را قینه خواند. کنیز و خواننده و گویند کنیز خواننده
قینةلغتنامه دهخداقینة. [ ق َی ْ ی ِ ن َ ] (اِخ ) دهی است به دمشق و در قدیم مقابل باب صغیر بودو در این روزها بستانها و باغهاست . (منتهی الارب ).
غینةلغتنامه دهخداغینة. [ غ َ ن َ ] (اِخ ) زمینی است بشام . (منتهی الارب ). بقول ابوالفتح نام جایی در شام است و اﷲ اعلم بحقائق الامور. (از معجم البلدان ). در اعلام المنجد آمده :
غینةلغتنامه دهخداغینة. [ غ َ ن َ ] (اِخ ) موضعی است به یمامه . (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ). اعشی گوید : حتی تحمل منه الماء تکلفةروض القطا فکثیب الغینة السهل .(از معجم البل
غینةلغتنامه دهخداغینة. [ غ َ ن َ ] (ع اِ) درختستان بی آب . (منتهی الارب ). درختان بی آب . (آنندراج ). درختان درهم رفته ٔ بی آب . و اگر آب داشته باشد غیضه است . || الغینة الشجراء
غینةلغتنامه دهخداغینة. [ ن َ ] (ع اِ) آنچه برود از مردار. (مهذب الاسماء). زرداب و ریم که از مردار پالاید. (منتهی الارب ). زرداب و ریم ، و بقولی آنچه از مرده جاری شود، یا چیزی که
ارنبةلغتنامه دهخداارنبة. [ اَ ن َ ب َ ] (اِخ )یا قُرَیْبَة. نام قَینة ابن خطل ادرمی ّ. (امتاع الاسماع ج 1 ص 378 و 394).
قینیةلغتنامه دهخداقینیة. [ ق َ ی َ ] (اِخ ) دهی بوده مقابل باب الصغیر شهر دمشق که اینک بصورت باغستان هایی درآمده است . گروهی از دانشمندان در آنجا سکونت گزیده اند. (از معجم البلدا
مغنیهلغتنامه دهخدامغنیه . [ م ُ غ َن ْ نی ی َ ] (ع ص ) زن مطرب و آوازخوان . (ناظم الاطباء). زن خواننده . قَینه . ج ، مغنیات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مغنی و مدخل ق
آوازه خوانلغتنامه دهخداآوازه خوان . [زَ / زِ خوا / خا ] (نف مرکب ) آنکه شغلش خواندن آواز است . مُغنی . خواننده . قوال . خنیاگر. || مغنیه . مطربه . عالمه . قینه (چون خواننده زن باشد).