قیمومیتلغتنامه دهخداقیمومیت . [ ق َ می ی َ ] (از ع ، اِمص ) کلمه ای است مجعول بمعنی قیم بودن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قیمومت شود.
قیمومتلغتنامه دهخداقیمومت . [ ق َ م َ ] (ع اِمص ) سرپرستی . قیمی . قیم بودن . (فرهنگ فارسی معین ): هنوز بعض کشورهای ضعیف تحت قیمومت دولتهای بزرگند. قیمومت مانند «شیخوخت » در هیچیک
قیومیتلغتنامه دهخداقیومیت . [ ق َی ْ یو می ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) قیوم بودن . قائم بالذات بودن . (فرهنگ فارسی معین ) : هرچه در عقل محال است ، اﷲ بر آن قادر بر کمال است و در قدر
گینه ٔ جدیدلغتنامه دهخداگینه ٔ جدید. [ ن ِ ی ِ ج َ ] (اِخ ) نام جزیره ای است که پس از گرینلند بزرگترین جزیره ٔ روی زمین است که بدون جزیره های کوچکتر پیرامون آن 771900 کیلومتر مربع مساح
قیمومتلغتنامه دهخداقیمومت . [ ق َ م َ ] (ع اِمص ) سرپرستی . قیمی . قیم بودن . (فرهنگ فارسی معین ): هنوز بعض کشورهای ضعیف تحت قیمومت دولتهای بزرگند. قیمومت مانند «شیخوخت » در هیچیک
انتصابفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام صاب، مأموریت، تفویض اختیار، عدم تمرکز، واگذاری حقوق، نمایندگی، نیابت، سفارت استخدام، تصدی، نصب، برگماری، معرفی، تعیین، معارفه، انتخاب ا