قیللغتنامه دهخداقیل . (ع مص ) گفتار. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ). قول . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قول شود. قال و قیل دو مصدرند و گویند دو اسمند از قول و بح
قیللغتنامه دهخداقیل . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) در نیمروز خوابنده . || شتر ماده ای که در نیمروز دوشند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به قَیلَة شود. || شیری که در نیمروز وقت ق
غیللغتنامه دهخداغیل . [ غ َ ] (اِخ ) رودباری است مر بنی جعده را. (منتهی الارب ). وادیی است ازآن بنی جعده در جوف العارض که در فلج جاری شود و میان آن دو مسیر یک شبانه روز است . (
غیللغتنامه دهخداغیل . [ غ َ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک یمامه . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ). شاعر گوید : یبری لها من تحت ارواق اللیل غملس الزق من حمی الغیل .(از معجم البلدان ).
غیللغتنامه دهخداغیل . (اِخ ) دهی است از جزیره ٔ هنگام بخش قشم شهرستان بندرعباس که در 70 هزارگزی جنوب باختری قشم و جنوب باختری جزیره ٔ هنگام قرار دارد. ساحل و گرمسیر است . سکنه
غیللغتنامه دهخداغیل . (ع اِ) درختان انبوه و درهم ، بفتح اول هم به همین معنی است . درختان نی و حلفا. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || نیستان . (غیاث اللغات ). || بیشه ٔ ش
غیللغتنامه دهخداغیل . [ غ َ ] (اِخ ) ابوزیاد گوید: فلجی از افلاج است (فَلَج بمعنی آب جاری و چشمه ). و نصر گوید: غیل وادیی است متعلق به جعده و میان دو کوه قرار گرفته و پر از درخ
قیل و قالدیکشنری فارسی به انگلیسیado, Babel, battle royal pl battles royal, bustle, controversy, din, discord, fracas, jangle, noise
قیل و قال کردنلغتنامه دهخداقیل و قال کردن . [ ل ُ ک َدَ ] (مص مرکب ) کنایه از بحث و مباحثه و گفتگو کردن . (برهان ) (ناظم الاطباء). || داد و فریاد کردن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قال و
قیل و قال کردنلغتنامه دهخداقیل و قال کردن . [ ل ُ ک َدَ ] (مص مرکب ) کنایه از بحث و مباحثه و گفتگو کردن . (برهان ) (ناظم الاطباء). || داد و فریاد کردن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قال و
قیل و قاللغتنامه دهخداقیل وقال . [ ل ُ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) قال و قیل . گفت و شنید. مباحثه . (انجمن آرای ناصری ) : از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم
قیل پنلولغتنامه دهخداقیل پنلو. [ پ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشکین خاوری بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر (خیاو)، سکنه ٔ آن 217تن . آب آن از رود قوطی گلی . محصول آن غلات ، حبوب و شغل
قیلولةلغتنامه دهخداقیلولة. [ ق َ ل َ ] (ع مص ) نیمروزان خفتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).- خواب قیلوله ؛ خواب نیمروز.خواب قبل از ظهر.- وقت قیلوله ؛ وقت خواب قیلوله یعنی ق