قیقانلغتنامه دهخداقیقان . [ ق ِ ] (اِخ ) یکی از شهرهای بزرگ سند است . (نزهةالقلوب مقاله ٔ سوم ص 259).از بلاد سند است نزدیک خراسان . (از معجم البلدان ).
قیقانلغتنامه دهخداقیقان . [ ] (اِخ ) مواضعی است نزدیک طبرستان که در کتاب الفتوح از آنها نام برده اند. (از معجم البلدان ).
کیکانانلغتنامه دهخداکیکانان . (اِخ ) یعنی ولایت کیکان که معربش قیقان است . در تاریخ بیهقی مقصود ولایتی است در سند به جانب خراسان . (از حاشیه ٔ تاریخ بیهقی چ فیاض ص 126) : و در حدود
کیکانلغتنامه دهخداکیکان . (اِخ ) نام شهری است . ابن البیطار از ابوحنیفه در لغت انجدان نقل کند که انجدان در اراضی میان بست و کیکان روید. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).رجوع به ماد
یمنلغتنامه دهخدایمن . [ ی َ م َ ] (اِخ ) ناحیتی است از عرب آبادان و خرم و با نعمت بسیار و کشت و برز و مراعی و در قدیم مستقر ملوک آنجا شهر سعده بوده و سپس صنعا مستقر ملوک گردیده
قاقانلغتنامه دهخداقاقان . (اِخ ) دهی از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. در 62هزارگزی شمال الیگودرز و 14هزارگزی خاور شوسه ٔ شاه زند به ازنا واقع است . موقع جغرافیائی آن