قیطاسلغتنامه دهخداقیطاس . [ ق ِ ] (اِخ )دهی است از دهستان کرانی شهرستان بیجار، سکنه ٔ آن 350 تن . آب آن از چشمه . محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان آنجا قالیچه و
قیطاس آبادلغتنامه دهخداقیطاس آباد. [ ق ِ] (اِخ ) دهی است از دهستان دینور بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاهان ، سکنه ٔ آن 270 تن . آب آن از رودخانه ٔ کنگیرشاه . محصول آن حبوب ، غلات ، چغندر
بنه قیطاسلغتنامه دهخدابنه قیطاس . [ ب ُ ن َ ق ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان سلطان آباد بخش رامهرمز است که در شهرستان اهواز واقع شده است . و 110 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6
قیاسلغتنامه دهخداقیاس . [ ق َی ْ یا ] (ع ص ) اسب تازنده . (منتهی الارب ). الذی یرسل الخیل . (اقرب الموارد).
قیاساًلغتنامه دهخداقیاساً. [ سَن ْ ] (ع ق ) قاعدةً. بقیاس . از روی قیاس . با مقایسه بچیزی دیگر. || از روی قاعده . بر طبق قاعده ٔ جاری . مقابل سماعاً.
قیطاس آبادلغتنامه دهخداقیطاس آباد. [ ق ِ] (اِخ ) دهی است از دهستان دینور بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاهان ، سکنه ٔ آن 270 تن . آب آن از رودخانه ٔ کنگیرشاه . محصول آن حبوب ، غلات ، چغندر
بنه قیطاسلغتنامه دهخدابنه قیطاس . [ ب ُ ن َ ق ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان سلطان آباد بخش رامهرمز است که در شهرستان اهواز واقع شده است . و 110 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) قیطاس زاده . او از شعرای دوره ٔ سلیمان خان قانونی است . پدر او سمت سنجاق بیگی داشت و خود او برتبه ٔ دوات داری و ارپه امینی و امانت شهر و
قیاسلغتنامه دهخداقیاس . [ ق َی ْ یا ] (ع ص ) اسب تازنده . (منتهی الارب ). الذی یرسل الخیل . (اقرب الموارد).
قیاساًلغتنامه دهخداقیاساً. [ سَن ْ ] (ع ق ) قاعدةً. بقیاس . از روی قیاس . با مقایسه بچیزی دیگر. || از روی قاعده . بر طبق قاعده ٔ جاری . مقابل سماعاً.