قیتلغتنامه دهخداقیت . (ع اِ) قوت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خورش به اندازه ٔ قوام بدن انسان . (آنندراج ). رجوع به قوت شود.
غیطلغتنامه دهخداغیط. [ غ َ ] (ع مص ) فروشدن در چیزی و درآمدن و پوشیده و ناپدید گردیدن . درآمدن چیزی در چیزی . (منتهی الارب ). داخل شدن . غَوط. || (اِ) بستان . باغ . (از اقرب ال
قیطاقونلغتنامه دهخداقیطاقون . [ ق َ ] (معرب ، اِ) ترمس است که باقلای شامی و باقلای مصری باشد. (برهان ) (آنندراج ). محرف قیامون ، معرب یونانی Kuamos یکی از اقسام نخود که به نخود سور
قیطاقونلغتنامه دهخداقیطاقون . [ ق َ ] (معرب ، اِ) ترمس است که باقلای شامی و باقلای مصری باشد. (برهان ) (آنندراج ). محرف قیامون ، معرب یونانی Kuamos یکی از اقسام نخود که به نخود سور
قیطاسلغتنامه دهخداقیطاس . [ ق ِ ] (اِخ )دهی است از دهستان کرانی شهرستان بیجار، سکنه ٔ آن 350 تن . آب آن از چشمه . محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان آنجا قالیچه و
قیطاس آبادلغتنامه دهخداقیطاس آباد. [ ق ِ] (اِخ ) دهی است از دهستان دینور بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاهان ، سکنه ٔ آن 270 تن . آب آن از رودخانه ٔ کنگیرشاه . محصول آن حبوب ، غلات ، چغندر
قیطاغیلغتنامه دهخداقیطاغی . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مزرج بخش حومه ٔ شهرستان قوچان ، دارای 170 تن سکنه ٔ. آب آن از رود اترک و محصول آن غلات و میوه جات است . راه مالرو دارد