قیصریلغتنامه دهخداقیصری . [ ق َ / ق ِ ص َ ] (ص نسبی ) منسوب به قیصر. سلطنتی . پادشاهی . (فرهنگ فارسی معین ) : درخت ترنج از بر و برگ رنگین حکایت کند کله ٔ قیصری را. ناصرخسرو.عقل و
قیصریلغتنامه دهخداقیصری . [ ق َص َ ] (اِخ ) داودبن محمودبن محمد قرمانی رویم نزیل مصر. عالم محقق و از اکابر عرفا و صوفیه ٔ اواسط قرن هشتم هجری است . او راست : 1 - شرح فصوص الحکم م
قیسریلغتنامه دهخداقیسری . [ ق َ س َ ری ی ] (ع ص ، اِ) بزرگ . کلان . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || نوعی از گوه گردان . (منتهی الارب ). نوعی از جُعَل . (از اقرب الموارد). ||
قیصریهلغتنامه دهخداقیصریه . [ ق َ ص َ ری ی َ ] (معرب ، ص نسبی ، اِ) دراهمی است منسوب به قیصر روم . رجوع به النقود العربیة ص 152 شود.
قیصریهلغتنامه دهخداقیصریه . [ ق َ ص َ ری ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آلان براغوش بخش آلان براغوش شهرستان سراب ، سکنه ٔ آن 1141 تن . آب آن از رودخانه ٔ چای . محصول آن غلات و شغل
قیصریهلغتنامه دهخداقیصریه . [ ق َ ص َ ری ی َ ] (اِخ ) نام محلی است در اصفهان .- امثال :برای یک دستمال قیصریه را آتش میزند .
قیصریهلغتنامه دهخداقیصریه . [ ق َ ص َ ری ی َ / ی ِ ] (اِ) راسته بازار بزرگ . (فرهنگ فارسی معین ) : اهل تبریز حسب الفرمان شاه جهان شهر را آذین بسته قیصریه و بازارها را چون نوعروسان
قیصریهفرهنگ انتشارات معین(ق ِیاقَ صَ یِّ) [ ع - قیصریة . ] 1 - (ص نسب .) مؤنث قیصری . 2 - (اِ.) راستة بازار بزرگ .
قیصریهلغتنامه دهخداقیصریه . [ ق َ ص َ ری ی َ ] (معرب ، ص نسبی ، اِ) دراهمی است منسوب به قیصر روم . رجوع به النقود العربیة ص 152 شود.
قیصریهلغتنامه دهخداقیصریه . [ ق َ ص َ ری ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آلان براغوش بخش آلان براغوش شهرستان سراب ، سکنه ٔ آن 1141 تن . آب آن از رودخانه ٔ چای . محصول آن غلات و شغل
قیصریهلغتنامه دهخداقیصریه . [ ق َ ص َ ری ی َ ] (اِخ ) نام محلی است در اصفهان .- امثال :برای یک دستمال قیصریه را آتش میزند .