قیشلغتنامه دهخداقیش . [ ق َ / ق ِ ] (ترکی ، اِ) چرم . || تسمه . دوال کمر. || چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کند. (فرهنگ فارسی معین ) : تیغ را مالید بر قیشی که بودپیش تخمش
قیشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تسمۀ چرمی که سلمانیها از آن برای تیز کردن تیغ استفاده میکنند.۲. نوار چرمی؛ تسمه.
قیشفرهنگ انتشارات معین(قَ یا ق ) [ تر. ] (اِ.) 1 - چرم . 2 - تسمه ، دوال کمر. 3 - چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کنند. 4 - کنایه از: نان خمیر و فطیر.
غیشلغتنامه دهخداغیش . (اِ) غم و اندوه بسیار و بدحالی فراوان . (برهان قاطع) (از جهانگیری ) (از انجمن آرا) (فرهنگ رشیدی ). در فرهنگ شعوری شاهدی نیز آمده است . رجوع به همین فرهنگ
قیش قورشاقلغتنامه دهخداقیش قورشاق . [ ق ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز، سکنه ٔ آن 474 تن . آب آن از رودخانه ٔ پیرلوجه می باشد. محصول آن غلات ، حبو
قیش قورشاقلغتنامه دهخداقیش قورشاق . [ ق ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز، سکنه ٔ آن 474 تن . آب آن از رودخانه ٔ پیرلوجه می باشد. محصول آن غلات ، حبو