رأی با قیام و قعودstanding vote, rising vote1, standing divisionواژههای مصوب فرهنگستاننوعی رأی شمارشی که در آن رأیدهندگان با برخاستن نظر موافق خود را اعلام میکنند
قیامفرهنگ مترادف و متضاد۱. اغتشاش، انقلاب، خیزش، رستاخیز، شورش، نهضت ۲. ایستادن، برخاستن، بلندشدن ≠ قعود
رأی بهنوبتserpentine voteواژههای مصوب فرهنگستاننوعی رأی با قیام و قعود که در آن هر ردیف از نمایندگان به نوبت با برخاستن یا برنخاستن نظر موافق یا مخالف خود را اعلام میکنند
خاست و نشستلغتنامه دهخداخاست و نشست . [ت ُ ن ِ ش َ ] (مص مرکب مرخم ، اِ مرکب ) بلند شدن و نشستن . قیام و قعود کردن : خاست و نشست او با فرزانگان و برهمنان بود. (مجمل التواریخ و القصص ).
مونلغتنامه دهخدامون . [ م َ ] (ع مص ) قیام ورزیدن بر نفقه و کفالت عیال و برداشتن بار ایشان را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). مؤنت . بار کسی کشیدن . (یادداشت
قیاملغتنامه دهخداقیام . (ع مص ) معتدل شدن . (ازاقرب الموارد). || بسته شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قام الماء؛ بسته شد آب . (منتهی الارب ). || ایستاده شدن ستور از سستی
پیشگولغتنامه دهخداپیشگو. (نف مرکب ) پیشگوی که از پیش گوید. که از قبل گفتن آغازد. || که قبل از وقوع از آن آگاهی دهد. پیشگوی . نبی . کسی که از آینده خبر دهد. (فرهنگ نظام ). || آنکه