قیاقلغتنامه دهخداقیاق . [ ق ُ / ق ِ ] (ع ص ) دراز قامت و طویل . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
قیاقولانلغتنامه دهخداقیاقولان . (اِ) (اصطلاح کشتی ) گرفتن گردن و سر حریف در زیر بغل و زور دادن . (فرهنگ فارسی معین از رساله ٔ مندرج در مجموعه ٔ خطی بدون اسم کتابخانه ٔ ملک ؛ توبا 98
قیاقیلغتنامه دهخداقیاقی . [ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قیقاءة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به قیقاءة شود.
قیاقولانلغتنامه دهخداقیاقولان . (اِ) (اصطلاح کشتی ) گرفتن گردن و سر حریف در زیر بغل و زور دادن . (فرهنگ فارسی معین از رساله ٔ مندرج در مجموعه ٔ خطی بدون اسم کتابخانه ٔ ملک ؛ توبا 98
قیاقیلغتنامه دهخداقیاقی . [ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قیقاءة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به قیقاءة شود.
درازقامتلغتنامه دهخدادرازقامت . [ دِ م َ ] (ص مرکب ) که قامتی دراز دارد. طویل القامه . بلندبالا. اءَمطی ّ. عِلیان .قِیاق . هِرطال . (منتهی الارب ) : مردی بود درازقامت . (مجمل التوار
قیقاءةلغتنامه دهخداقیقاءة. [ ءَ ] (ع اِ) زمین درشت . همزه بدل از یاء و یاء اول از واو و از اینجاست که جمع آن قواقی آید و گاهی قیاقی بر لفظ و گاهی قیق کعنب . (منتهی الارب ) (از اقر