قیافه شناسیلغتنامه دهخداقیافه شناسی . [ ف َ / ف ِ ش ِ ] (حامص مرکب ) علمی است معروف که از صورت پی به سیرت برند و آن را فراست نیز خوانند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). قیافه شناسی بر دو گو
قیافه شناسیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهعلمی که بهوسیلۀ آن از مشاهدۀ صورت مردم به اخلاق و سیرت آنها پی میبرند؛ فراست.
قیافه شناسلغتنامه دهخداقیافه شناس . [ ف َ / ف ِ ش ِ] (نف مرکب ) آنکه از ظواهر به بواطن پی برد. آنکه از صورت به سیرت راه یابد. رجوع به قیافه شناسی شود.
قیافهدیکشنری فارسی به انگلیسیcountenance, expression, face, figure, front, lineament, look, mien, person, physiognomy, semblance, visage
قیافهلغتنامه دهخداقیافه . [ ف َ ] (ع اِمص ) قیافة. تتبعاثر. (اقرب الموارد). پی جویی . رجوع به قیافه شناسی شود. || (اِ) مجموعه ٔ اندام و هیکل شخص . || چهره . سیما. صورت . (فرهنگ ف
قیافه شناسلغتنامه دهخداقیافه شناس . [ ف َ / ف ِ ش ِ] (نف مرکب ) آنکه از ظواهر به بواطن پی برد. آنکه از صورت به سیرت راه یابد. رجوع به قیافه شناسی شود.
شناسیلغتنامه دهخداشناسی . [ ش ِ ] (حامص ) به صورت ترکیب به معنی شناسایی و آگاهی به کار می رود و ترکیبات ذیل در آن هست :- آب شناسی . آدم شناسی . انجم شناسی . ایران شناسی .جمجمه ش