قیافهدیکشنری فارسی به انگلیسیcountenance, expression, face, figure, front, lineament, look, mien, person, physiognomy, semblance, visage
قیافهلغتنامه دهخداقیافه . [ ف َ ] (ع اِمص ) قیافة. تتبعاثر. (اقرب الموارد). پی جویی . رجوع به قیافه شناسی شود. || (اِ) مجموعه ٔ اندام و هیکل شخص . || چهره . سیما. صورت . (فرهنگ ف