قیاساتلغتنامه دهخداقیاسات . (ع اِ) ج ِ قیاس : هی من قضایا التی قیاساتها معها؛ و آن را در موردی گویند که احتیاج به استدلال و آوردن دلیل و برهان نباشد. رجوع به قیاس شود.
قیاساًلغتنامه دهخداقیاساً. [ سَن ْ ] (ع ق ) قاعدةً. بقیاس . از روی قیاس . با مقایسه بچیزی دیگر. || از روی قاعده . بر طبق قاعده ٔ جاری . مقابل سماعاً.
ذایعاتلغتنامه دهخداذایعات . [ ی ِ ] (ع اِ) خواجه در اساس الاقتباس ضمن صنف نهم از اصناف شانزده گانه ٔ مبادی قیاسات تحت عنوان مشهورات حقیقی مطلق گوید: و بباید دانست که نه هر مشهوری
منطقیهلغتنامه دهخدامنطقیه . [ م َ طِ قی ی َ ] (ع ص نسبی ) تأنیث منطقی : قیاسات منطقیه . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به منطقی (معنی اول ) شود.
خین کبلغتنامه دهخداخین کب . [ ک ُ ] (علامت اختصاری ) در منطق رمز است برای : «اختلاف مقدمتین و کلیت کبری » در انتاج شکل دوم قیاسات . (یادداشت مؤلف ).
قیاس بسیطلغتنامه دهخداقیاس بسیط. [ س ِ ب َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نوعی از قیاس . قیاس یا بسیط بود یا مرکب . قیاسات بسیط بر حسب قسمت نوعی دو قسم بود: اقترانی یا استثنائی (اساس الاق