قیالغتنامه دهخداقیا. [ ق ِی ْ یا] (اِخ ) دهی است از دهستان مردم سوارقیه ، دارای آب شور و تا سوارقیه سه فرسنگ فاصله دارد. این ده دارای جمعیت و مزارع و نخلستانهاست . (از معجم الب
قیعلغتنامه دهخداقیع. [ ق َ ] (ع مص ) بانگ کردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قاع الخنزیر؛ بانگ کرد آن خوک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
قیاسلغتنامه دهخداقیاس . [ ق َی ْ یا ] (ع ص ) اسب تازنده . (منتهی الارب ). الذی یرسل الخیل . (اقرب الموارد).
قیاساًلغتنامه دهخداقیاساً. [ سَن ْ ] (ع ق ) قاعدةً. بقیاس . از روی قیاس . با مقایسه بچیزی دیگر. || از روی قاعده . بر طبق قاعده ٔ جاری . مقابل سماعاً.
قیاسلغتنامه دهخداقیاس . [ ق َی ْ یا ] (ع ص ) اسب تازنده . (منتهی الارب ). الذی یرسل الخیل . (اقرب الموارد).
قیاساًلغتنامه دهخداقیاساً. [ سَن ْ ] (ع ق ) قاعدةً. بقیاس . از روی قیاس . با مقایسه بچیزی دیگر. || از روی قاعده . بر طبق قاعده ٔ جاری . مقابل سماعاً.