غژلغتنامه دهخداغژ. [ غ ِژژ ] (اِ صوت ) حکایت صوت گلوله ٔ تفنگ و امثال آن ، گاه شکافتن هوا : غژی کردن .
غژلغتنامه دهخداغژ. [ غ َ ] (اِمص ) نشسته به راه رفتن را گویند چنانکه اطفال و مردمان زمین گیر و شل به راه روند. (برهان قاطع). نشسته رفتن بود چنانکه اطفال و مردم مسن و لنگ روند.
غژفرهنگ انتشارات معین(غَ) 1 - (اِ.) نشسته راه رفتن مانند اطفال یا معلولین . 2 - شل . 3 - فلج ، کسی که خود را روی زمین می کشد.
قژاکندلغتنامه دهخداقژاکند. [ ق َ ک َ ](اِ مرکب ) قزاکند. رجوع به قزاکند شود : در قژاکند مرد باید بودبر مخنث سلاح جنگ چه سود؟سعدی (گلستان ).
قژاوهلغتنامه دهخداقژاوه . [ ق َ وَ ] (اِ) کجاوه . محمل . (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به کجاوه و قزاوه شود.
قژهلغتنامه دهخداقژه . [ ق ِ ژِه ْ ] (اِ) هر چیز پلشت و پلید و نجس را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء).