قپهفرهنگ انتشارات معین(قُ پِّ) (اِ.) جسم کوچک و محدب به شکل نیم کره یا دگمة برجسته که به جایی چسبیده باشد.
قپة ایمنیstudواژههای مصوب فرهنگستانافزارهای برای تعیین محدودة راه در شب که در اشکال و اندازهها و رنگهای متفاوت تولید میشود
اخمه قپهلغتنامه دهخدااخمه قپه . [ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه تبریز و مراغه میان رواسان و سردرود در 11000 گزی تبریز.
اخمه قپهلغتنامه دهخدااخمه قپه . [ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه تبریز و مراغه میان رواسان و سردرود در 11000 گزی تبریز.
مدفندیکشنری عربی به فارسیطاق , گنبد , قپه , سردابه , هلا ل طاق , غار , مغاره , گنبد يا طاق درست کردن , جست زدن , پريدن , جهش
گردنه ٔ الردلغتنامه دهخداگردنه ٔ الرد. [ گ َ دَ ن َ ی ِ ؟ ] (اِخ ) گردنه ای است در تبریز به اهر میان قره قپه و الرد، واقع در 61200گزی تبریز.
واْجیْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی باز کردن کوک و دوخت پارچه ، جِرْ دادن ، پاره کردن ، جدا کردن پنبه ها از هم یا از قُپّه پنبه
گدوک مشکنبرلغتنامه دهخداگدوک مشکنبر. [ گ َ م ِ کَم ْ ب َ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه تبریز و اهر میان گولچه و قره قپه در 49200گزی تبریز.