شجاردیکشنری عربی به فارسیدادوبيداد , سروصداکردن , نزاع وجدال کردن , جنجال , قيل وقال , مزاحمت , زد وخورد , بلوا , ترس , وحشت , غوغا , نبرد , نزاع , ترساندن , هراسانيدن , جنگ کردن , سايي
خلية النحلدیکشنری عربی به فارسیکندو , کندوي عسل , جمع شدن , دسته شدن (مثل زنبور در کندو) , جاي شلوغ و پرفعاليت , جاي کار وپر قيل وقال , مرکز تجمع , در کندو جمع کردن , اندوختن
عقلاءالمجانینلغتنامه دهخداعقلاءالمجانین . [ ع ُ ق َ ئُل ْ م َ ] (ع اِ مرکب ) خردمندان دیوانگان . عاقلان دیوانه نما. (مانند بهلول ). (فرهنگ فارسی معین ).