قحفلغتنامه دهخداقحف . [ ق َ ] (ع مص ) کاسه ٔ سر بریدن یا شکستن . || یا زدن بر آن . || رسیدن بر کاسه ٔ سر کسی . || خوردن آنچه در کاسه باشد. || بیرون آوردن آنچه در آوند است . ||
قحفلغتنامه دهخداقحف . [ ق ِ ] (ع اِ) (عظم قحف ) واقع است در طاق و طرفین جمجمه و آن را دو سطح و چهار کنار و چهار زاویه است . سطح ظاهر بواسطه ٔ خطی منحنی که تقعیرش به طرف تحت و ح
قحفلغتنامه دهخداقحف . [ ق ِ ] (ع اِ) کاسه ٔ سر. || آنچه شکسته و جدا گردد از کاسه ٔ سر. ج ، اقحاف ، قحوف ، قحفه . || قدح . || نیمه ٔ کاسه ٔ بزرگ چون شکسته و رخنه دار گردد. || کا
قحفلغتنامه دهخداقحف . [ ق َ ] (ع مص ) کاسه ٔ سر بریدن یا شکستن . || یا زدن بر آن . || رسیدن بر کاسه ٔ سر کسی . || خوردن آنچه در کاسه باشد. || بیرون آوردن آنچه در آوند است . ||
قحفلغتنامه دهخداقحف . [ ق ِ ] (ع اِ) (عظم قحف ) واقع است در طاق و طرفین جمجمه و آن را دو سطح و چهار کنار و چهار زاویه است . سطح ظاهر بواسطه ٔ خطی منحنی که تقعیرش به طرف تحت و ح
قحفلغتنامه دهخداقحف . [ ق ِ ] (ع اِ) کاسه ٔ سر. || آنچه شکسته و جدا گردد از کاسه ٔ سر. ج ، اقحاف ، قحوف ، قحفه . || قدح . || نیمه ٔ کاسه ٔ بزرگ چون شکسته و رخنه دار گردد. || کا