قُطِّعَتْفرهنگ واژگان قرآنبسیاربریده شد - پاره پاره شد- قطعه قطعه شد ( در اينجا استفاده از باب تفعيل براي نشان دادن کثرت است و در عبارت "قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِّن نَّارٍ " منظور این
جهیزةلغتنامه دهخداجهیزة. [ ج َ زَ ] (اِخ ) نام زنی است از خویله و بدو مثل زنند: قطعت جهیزة قول کل خطیب ، و اصل آن اینست که گروهی گرد آمده بودند و درباره ٔ صلح میان دو قبیله در مو
قضبلغتنامه دهخداقضب . [ ق َ ] (ع اِ) هر درخت دراز گسترده شاخ . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || هر شاخ که برای تیر و کمان بریده باشند.(منتهی الارب ). ما قطعت من الاغصان للسهام
قطعلغتنامه دهخداقطع. [ ق َ طَ ] (ع مص ) بریده شدن دست از بیماری . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قطعت الید قطعاً و قَطْعةً و قُطعاً و قَطّاعاً؛ بانت بقطع او بداء عرض لها. (اقرب
غمیصاءلغتنامه دهخداغمیصاء. [ غ ُ م َ ] (اِخ ) یکی از دو ستاره ٔ شعری ، و آن را غَموص نیز نامند و من احادیثهم : ان الشعری العبور قطعت المجرة فسمیت عبوراً، و بکت الاخری علی اثرها حت
اسحاقلغتنامه دهخدااسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن سعید القُرَشی . از اولاد سعیدبن العاص . ابن قتیبه گوید: زیدبن اخزم بنقل از ابوداود بنقل از اسحاق بن سعید القرشی بنقل از پدر خویش از اب