قوچ احمدلغتنامه دهخداقوچ احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه ، سکنه ٔ آن 139 تن . آب آن از رودخانه ٔ آیدغمش . محصول آن غلات ، نخود، بزرک
قوچلغتنامه دهخداقوچ . (ترکی ، اِ) گوسفند شاخ دار جنگی را گویند. (آنندراج ) (برهان ). میش شاخ دار نر. (فرهنگ نظام ). قچ . کبش (معرب آن ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). قچقار.گوسفند ن
قوچگویش خلخالاَسکِستانی: quč دِروی: quč شالی: quč کَجَلی: quč کَرنَقی: quč کَرینی: qočč کُلوری: quč گیلَوانی: quč لِردی: qučč
قوچگویش کرمانشاهکلهری: qu:č گورانی: qu:č سنجابی: qu:č کولیایی: qu:č زنگنهای: qu:č جلالوندی: qu:č زولهای: qu:č کاکاوندی: qu:č هوزمانوندی: qu:č
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد پسر محمد ثالث معروف بسلطان احمد خان اول . چهاردهمین از سلاطین عثمانی و نسب او مستقیماً بسیزده واسطه بسلطان عثمان غازی منتهی شود
اربعهلغتنامه دهخدااربعه .[ اَ ب َ ع َ ] (اِخ ) (بلوک ...) نام چهار ناحیه بود: ده رم ، ده رود، هنگام ، رودبال . در جانب جنوبی شیراز بمسافت بیست وشش فرسنگ است . درازی این بلوک از د
بشاکردلغتنامه دهخدابشاکرد. [ ب َ ک ِ ] (اِخ ) (خره ٔ...) نام محلی از گرمسیرات فارس میانه ٔ جنوب و مشرق شیراز است . درازی آن از بارز تا منوجان نزدیک به سی فرسنگ ، پهنای آن از منوجا
ذوالقرنین ثانیلغتنامه دهخداذوالقرنین ثانی . [ذُل ْ ق َ ن َ ن ِ] (اِخ ) در مجمل التواریخ والقصص ص 31 آمده است : اسکندر الرومی و هو ذوالقرنین الثانی - انتهی . و حق همین است چه ذوالقرنین قرآ
غیرلغتنامه دهخداغیر. [ غ َ ] (ع مص ) دیه دادن . (از اقرب الموارد) . اسم مصدر آن غیرَة است . (متن اللغة) (اقرب الموارد). || رشک بردن . (دهار). رشک خوردن مرد بر زن خود وبرعکس . (