قوپوزلغتنامه دهخداقوپوز. (ترکی ، اِ) قپوز. آلتی است موسیقی از ذوات الاوتار و آن سازی بود مرکب از یک قطعه چوب مجوف بر شکل عودی کوچک دارای پنج وتر. (فرهنگ فارسی معین ).- قوپوز رومی
قوپوزلغتنامه دهخداقوپوز. [ قُپ ْ پ ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان سراسکند شهرستان تبریز، سکنه ٔ آن 539 تن . آب آن از چشمه ، محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است .راه مال
قپوزلغتنامه دهخداقپوز. [ ق ُ پ ُ ] (ترکی ، اِ) قوپوز. نام آلتی موسیقی از ذوات الاوتار. (حاج خلیفه ). رجوع به قوپوز شود.
قپوزفرهنگ انتشارات معین(قُ پُ) [ تر. ] (اِ.) = قوپوز: آلتی موسیقی از ذوات الاوار و آن سازی بود مرکب از یک قطعة چوب مجوف بر شکل عودی کوچک ، دارای پنج وتر.
قپوزفرهنگ انتشارات معین(قُ پُ) [ تر. ] (اِ.) = قوپوز: آلتی موسیقی از ذوات الاوار و آن سازی بود مرکب از یک قطعة چوب مجوف بر شکل عودی کوچک ، دارای پنج وتر.
قپوزلغتنامه دهخداقپوز. [ ق ُ پ ُ ] (ترکی ، اِ) قوپوز. نام آلتی موسیقی از ذوات الاوتار. (حاج خلیفه ). رجوع به قوپوز شود.
سازلغتنامه دهخداساز. (اِ) آلت موسیقی . آنچه که نوازند مانند چنگ و عود و بربط و طنبور و قیچک و قانون و امثال آن . (از برهان ). نی و چنگ و هر چه بنوازند.(رشیدی ). چنگ . (شعوری ).
ماندنلغتنامه دهخداماندن . [ دَ ] (مص ) توقف کردن . (ناظم الاطباء). توقف کردن . درنگ کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ایرانی باستان ، من . پهلوی ، ماندن . پارسی باستان و اوستا،