غونلغتنامه دهخداغون . (پسوند) (مزید مؤخر امکنه )، چون : باغون ، بلاساغون ، زاغون ، زرغون ، مغون و لغون . صورتی از گاه و گون و قان و قون و جان و جون و خان و خون و کت و کده و کن
قونةلغتنامه دهخداقونة. [ ق َ ن َ ] (ع اِ) پاره ای از آهن و روی که بدان آوند را پیوند کنند. (اقرب الموارد) (آنندراج ). ج ، قُوَن . (اقرب الموارد).