قومفرهنگ مترادف و متضاد۱. اعقاب، بازمانده، تیره، خویش، خویشاوند، دودمان، طایفه، قریب، کس، منسوب، نزدیک، وابسته ۲. خلق، ملت
قوملغتنامه دهخداقوم . (ع اِمص )اقامت . قَوم . (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل شود. || (اِ) زین پوش . || نی که میان آن کاواک نباشد. (فرهنگ فارسی معین ) (آنندراج ).
قَوْمٍفرهنگ واژگان قرآنجماعت (کلمه قوم در اصل به معناي جماعتي از مردان است و به همين جهت در عبارت " لا يسخر قوم من قوم و لا نساء من نساء "حکم مسخره نکردن را براي زنان جداگانه مطرح کرد
قوم و خویشگویش اصفهانی تکیه ای: qomoxiš طاری: qowmoxiš طامه ای: xišoqom طرقی: qowmoxiš کشه ای: qowmoxiš نطنزی: fâmil