قوصلغتنامه دهخداقوص . (اِخ ) دهی است باشمونین که آن را قوص قام خوانند و گاهی قوزقام نویسند. (منتهی الارب ). رجوع به قوصقم شود.
قوصلغتنامه دهخداقوص . (اِخ ) قصبه ٔ صعید در سرزمین مصر. پس از فنسطاط جایی آبادتر از آن نیست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شهر بزرگ و پروسعتی است در صعید مصر که تا فسطاط دواز
غوثفرهنگ مترادف و متضاد۱. اعانت، امداد، پناهدهی، دستگیری، فریادرسی، مساعدت، یاری ۲. پناه، ملجا ۳. فریادرس
قوسلغتنامه دهخداقوس . (ع اِ) صومعه ٔ ترسایان .(برهان ). عبادت خانه ٔ راهبان . (منتهی الارب ). صومعه ٔ راهب و گویند. سرصومعه است . (اقرب الموارد). و آن فارسی معرب است . (المعرب
قوصرةلغتنامه دهخداقوصرة. [ ق َ ص َ رَ / ص َرْ رَ ] (ع اِ) قوصره . زنبیل خرما. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ظرفی است از نی برای حمل خرما. ابوبکر گوید: گمان نمیکنم که این کلمه عر
قوصفلغتنامه دهخداقوصف . [ ق َ ص َ ] (ع اِ) چادر خطدار مربع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). چادر خطدارچهارگوشه . (ناظم الاطباء). قطیفه . (اقرب الموارد).
قوصقملغتنامه دهخداقوصقم . [ ص َ ق ُ ] (اِخ ) قریه ٔ آبادی است در صعید مصر در مغرب نیل . (از معجم البلدان ). رجوع به قوص شود.
قوصیلغتنامه دهخداقوصی . [ ] (اِخ ) عبدالرحمان بن وهیب . ملقب به زکی الدین . از مشاهیر ادباء و شعرای عرب بود و به وزارت سلطان مظفر صاحب حما نایل آمد. وی بسال 640 هَ . ق . در زندا
قوصقملغتنامه دهخداقوصقم . [ ص َ ق ُ ] (اِخ ) قریه ٔ آبادی است در صعید مصر در مغرب نیل . (از معجم البلدان ). رجوع به قوص شود.
قوصرةلغتنامه دهخداقوصرة. [ ق َ ص َ رَ / ص َرْ رَ ] (ع اِ) قوصره . زنبیل خرما. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ظرفی است از نی برای حمل خرما. ابوبکر گوید: گمان نمیکنم که این کلمه عر
قوصفلغتنامه دهخداقوصف . [ ق َ ص َ ] (ع اِ) چادر خطدار مربع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). چادر خطدارچهارگوشه . (ناظم الاطباء). قطیفه . (اقرب الموارد).
قوصیلغتنامه دهخداقوصی . [ ] (اِخ ) عبدالرحمان بن وهیب . ملقب به زکی الدین . از مشاهیر ادباء و شعرای عرب بود و به وزارت سلطان مظفر صاحب حما نایل آمد. وی بسال 640 هَ . ق . در زندا