قورچی باشیلغتنامه دهخداقورچی باشی . (اِخ )قصبه ای است از دهستان دالائی بخش خمین شهرستان محلات ،سکنه ٔ آن 2341 تن . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، بنشن ، پنبه ، چغندر قند، انگور، بادا
قورچی باشیلغتنامه دهخداقورچی باشی . (ترکی ، اِ مرکب ) (از: قور، سلاح + چی ، علامت فاعلی + باش ، سر و «ی » حرف اضافه ). (آنندراج ). رئیس سلاح داران و داروغه ٔ اسلحه خانه . (فرهنگ نظام
قوشچی باشیلغتنامه دهخداقوشچی باشی . (اِخ ) دهی است از دهستان بیونیج بخش کرند شهرستان شاه آباد، سکنه ٔ آن 160 تن . آب آن از چشمه . محصول آن غلات ، حبوب ، لبنیات ، توتون و شغل اهالی زرا
قورچیلغتنامه دهخداقورچی . (اِخ ) شاه محمد. شعر فارسی و ترکی را خوب میگوید. این مطلع او راست :بقصد خون من برخاست باهر کس که بنشستم بجان من بلایی راست شد با هرکه پیوستم .(مجالس الن
قورچیلغتنامه دهخداقورچی . (ترکی ، ص مرکب ، اِ مرکب ) از قور مخفف قوران بمعنی سلاح و چی . سلاح دار. (سنگلاخ ). (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رئیس جبه خانه . جبه پوش . (ناظم الاطباء).
ساروپیرهلغتنامه دهخداساروپیره . [ رَ ] (اِخ ) قورچی باشی استاجلو برادر مثنا سلطان از سرداران شاه اسماعیل صفوی . و در جنگ چالدران (رجب 920هَ . ق .) از فرماندهان چرخچیان (پیشقراولان )
باشیلغتنامه دهخداباشی . (ترکی ، ص نسبی ) مرکب از باش بمعنی سر و «ی » نسبت ، بمعنی مقدم و رئیس . وآن بیشتر در ترکیبات بکار رود. سردار. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رئیس . مدیر. (نا
جانقیلغتنامه دهخداجانقی . (اِ) مجمع جانقی .بر امراء دولت صفویه که هفت تن بوده اند: قورچی باشی ،قوللرآقاسی ، ایشک آقاسی باشی ، تفنگ چی آقاسی ، وزیر اعظم ، دیوان بیکی ، واقعه نویس
صالح خان بیاتلغتنامه دهخداصالح خان بیات . [ ل ِ ن ِ ب َ ] (اِخ ) وی بیگلربیگی فارس بود و هنگامی که سیدمحمد فرزند سیدداود پسر دختر شاه سلیمان صفوی در مشهد مدعی سلطنت شد، و شاهرخ پسرزاده ٔ
احمدخانلغتنامه دهخدااحمدخان . [ اَ م َ ] (اِخ ) بیات . از جمله ٔ امرای معاصر سید محمد ملقب بشاه سلیمان که پس از جلوس سید بخدمت قورچی باشیگری منصوب شد. رجوع بمجمل التواریخ ابوالحسن