قورللغتنامه دهخداقورل . [ رَ ] (معرب ، اِ) از یونانی کرالیون بمعنی بسد. مرجان . قورالیون . قرالیون . رجوع به این دو کلمه شود.
قورلاسلغتنامه دهخداقورلاس . [ ] (اِخ ) نام قومی است مغولی . بیشتر شاهان مغول که در ایران حکومت کردند از این طایفه بودند. (تاریخ گزیده چ لندن ص 563، 571).
قورلتانلغتنامه دهخداقورلتان . [ ل َ ](مغولی ، اِ) به زبان اهالی خوارزم شورا و کنکاش و مشورت با هم . (ناظم الاطباء). رجوع به قوریلتای شود.
قورلیونلغتنامه دهخداقورلیون . [ ] (معرب ، اِ) بسد. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قورالیون ، قرالیون و قورالی شود.
قورلاسلغتنامه دهخداقورلاس . [ ] (اِخ ) نام قومی است مغولی . بیشتر شاهان مغول که در ایران حکومت کردند از این طایفه بودند. (تاریخ گزیده چ لندن ص 563، 571).
قورلتانلغتنامه دهخداقورلتان . [ ل َ ](مغولی ، اِ) به زبان اهالی خوارزم شورا و کنکاش و مشورت با هم . (ناظم الاطباء). رجوع به قوریلتای شود.
قورلیونلغتنامه دهخداقورلیون . [ ] (معرب ، اِ) بسد. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قورالیون ، قرالیون و قورالی شود.
قوریلتایفرهنگ انتشارات معین(قُ) [ مغ . ] (اِ.) = قورلتای : اجتماعی عظیم از عموم شاهزادگان و ارکان مملکت که در موقع تعیین و نصب یکی از اعضای خاندان سلطنتی به سلطنت یا امری مهم منعقد می کرد
قورالنلغتنامه دهخداقورالن . [ ق ُ ] (معرب ، اِ) قورلیون . بمعنی بسد است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قورالیون و قرالیون شود.