قرقورلغتنامه دهخداقرقور. [ ق ُ ] (ع اِ) کشتی دراز یا بزرگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوعی از کشتی عجمی است که عرب نیز نام آن را در ادبیات خود به کار برده است : قرقور ساج ساجُه
قورخوردلغتنامه دهخداقورخورد. [ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رازلیق بخش مرکزی شهرستان سراب ، سکنه ٔ آن 232 تن . آب آن از چشمه . محصول آن غلات وحبوب . محصول دامی و شغل اهالی زراعت
قونقوریلغتنامه دهخداقونقوری . (اِخ )قصبه ای است 26هزار گز در 18هزار گز از قریه ٔ شاه آباد تا شاه ابوالقاسم . هوایش معتدل است . محصول عمده ٔ آن غلات ، برنج ، پنبه و نخود. جمعیت آن ب
حریمیلغتنامه دهخداحریمی . [ ح َ ] (اِخ ) قورقوردبن بایزید. متوفی به سال 918 هَ . ق . او راست : دیوانی به ترکی .
قره سولغتنامه دهخداقره سو. [ ق َ رَ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان راه جرد بخش دستجرد شهرستان قم واقع در 25 هزارگزی جنوب خاوری دستجرد و 2 هزارگزی جنوب شوسه ٔ اراک به قم . موقع جغرافیایی
غزلغتنامه دهخداغز. [ غ ُ ] (اِخ ) صنفی از ترکان غارتگر بوده اند که در زمان سلطان سنجر قوت گرفتند و خراسان را به تصرف آوردند و سلطان سنجر را گرفته در قفس کردند. (برهان قاطع). غ
قرقورلغتنامه دهخداقرقور. [ ق ُ ] (ع اِ) کشتی دراز یا بزرگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوعی از کشتی عجمی است که عرب نیز نام آن را در ادبیات خود به کار برده است : قرقور ساج ساجُه
قورخوردلغتنامه دهخداقورخورد. [ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رازلیق بخش مرکزی شهرستان سراب ، سکنه ٔ آن 232 تن . آب آن از چشمه . محصول آن غلات وحبوب . محصول دامی و شغل اهالی زراعت