قورتلغتنامه دهخداقورت . (ترکی ، اِ) با اشباع بمعنی کرم که آن را به عربی دودگویند. (سنگلاخ ). || گرگ . ذئب . (سنگلاخ ).
قورتلغتنامه دهخداقورت . [ ] (اِخ ) تیره ای از ایل اینانلو [ از ایلات خمسه ٔ فارس ] . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 86).
قورت رفتنلغتنامه دهخداقورت رفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) به خود بالیدن . خودستائی کردن . رجوع به قورت انداختن شود.
قورت انداختنلغتنامه دهخداقورت انداختن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) قورت رفتن . بخود بالیدن . خودستایی کردن .
قورت اولدرنلغتنامه دهخداقورت اولدرن . [ اُ دُ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چای باسار بخش پلدشت شهرستان ماکو، سکنه ٔ آن 142 تن . آب آن از رودخانه ٔ زنگمار. محصول آن غلات ، پنبه ، کنجدو
قورت باغلولغتنامه دهخداقورت باغلو. (اِخ ) تیره ای از ایل اینانلو [ از ایلات خمسه ٔ فارس ] . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 86).