قوتلغتنامه دهخداقوت . (ع مص ) رجوع به قَوت و قیاتة شود. || (اِ) خوراک . غذا. || خورش به اندازه ٔ قوام بدن انسان . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) . روزی . (ترتیب عادل ) (ترجما
قوتدیکشنری فارسی به انگلیسیaliment, diet, fare, food, nourishment, nurture, nutriment, nutrition, potency, power, strength
نان و آبفرهنگ گنجواژه 1ـ سود 2ـ قوت لایموت(معاش)،منافع،اساس کار و زندگی. این کار نان و آب نمیشود. نان و آبدار= منفعتدار
قوتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهخوراک؛ خوردنی؛ طعام؛ روزی. قوت لایموت: خوردنی به قدری که کسی بخورد و از گرسنگی نمیرد.
قوتلغتنامه دهخداقوت . (ع مص ) رجوع به قَوت و قیاتة شود. || (اِ) خوراک . غذا. || خورش به اندازه ٔ قوام بدن انسان . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) . روزی . (ترتیب عادل ) (ترجما
خوامزهلغتنامه دهخداخوامزه . [ خوا / خا م َ زَ / زِ ] (اِ) قوت لایموت . (یادداشت مؤلف ). خوردنی و قوت به اندازه ٔ کفایت روز. (ناظم الاطباء).
خورایلغتنامه دهخداخورای .[ خوَ / خ ُ ] (اِ) خوراک اندک . قوت لایموت . || (ص ) مرتب . لطیف . بانزاکت . (ناظم الاطباء). || (نف ) لایق . خورا. درخور. رجوع به خورا شود.