قواملغتنامه دهخداقوام . [ ق ُ ] (ع اِ) بیماریی است در پای گوسفند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
قواملغتنامه دهخداقوام . [ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان آبادان . آب آن از رود بهمن شیر. محصول آن خرما، سبزیجات . شغل اهالی زراعت و ماهی گیری و کارگری
قواملغتنامه دهخداقوام . [ ق ُوْ وا ] (ع ص ، اِ) ج ِ قائم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قائم شود.
غواملغتنامه دهخداغوام . [ غ َ وام م ] (ع اِ) موهای سرکه پیشانی و قفا را فروگیرند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). قیاساً میتوان آن را جمع غامّة دانست ، ولی معنی مذکور صحیح به نظر نمی
قوام آبادلغتنامه دهخداقوام آباد. [ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طارم بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس ، سکنه ٔ آن 80 تن . آب آن از قنات . محصول آن خرما و شغل اهالی آنجا زراعت است .ر
قوام آباد بالالغتنامه دهخداقوام آباد بالا. [ ق َ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کربال بخش زرقان شهرستان شیراز، سکنه ٔ آن 135 تن . آب آن از رود کر. محصول آن غلات و برنج و شغل اهالی زراعت اس
قوام آباد پائینلغتنامه دهخداقوام آباد پائین . [ ق َ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کربال بخش زرقان شهرستان شیراز، سکنه ٔ آن 241 تن . آب آن از رود کر. محصول آن غلات ، چغندر و برنج و شغل اهال
قوام آبادلغتنامه دهخداقوام آباد. [ ق َ ] (اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل ، سکنه ٔ آن 526 تن . آب آن از رودخانه ٔ هیرمند. محصول آن غلات ، پنبه ، لبنیات و شغل اهالی آنجا ز