قواقلولغتنامه دهخداقواقلو. [ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آجرلو بخش مرکزی شهرستان مراغه ، سکنه ٔ آن 255 تن .آب آن از چشمه سارها. محصول آن غلات ، نخود و بزرک . شغل اهالی زراعت و
قواقلولغتنامه دهخداقواقلو. [ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قوریچان بخش قره آغاج شهرستان مراغه ، سکنه ٔآن 195 تن . آب آن از چشمه . محصول آن غلات ، نخود. شغل اهالی زراعت و صنایع دس
قواقللغتنامه دهخداقواقل . [ ق َ ق ِ ] (اِخ ) نام گروهی ازقبیله ٔ خزرج . (ناظم الاطباء). رجوع به قواقلة شود.
قواقلةلغتنامه دهخداقواقلة. [ ق َ ق ِ ل َ ] (اِخ ) بطنی هستند از انصار. (از اقرب الموارد). فرزندان قوقل . (ناظم الاطباء). رجوع به قوقل و قواقل شود.
قاراه قوالونلغتنامه دهخداقاراه قوالون . [ ] (معرب ، اِ) قرنفل است . (فهرست مخزن الادویه ). این کلمه مصحف لغت یونانی کاروئوفولون است . رجوع به قرنفل در حاشیه ٔ برهان چ معین شود.
قواقللغتنامه دهخداقواقل . [ ق َ ق ِ ] (اِخ ) نام گروهی ازقبیله ٔ خزرج . (ناظم الاطباء). رجوع به قواقلة شود.
قواقلةلغتنامه دهخداقواقلة. [ ق َ ق ِ ل َ ] (اِخ ) بطنی هستند از انصار. (از اقرب الموارد). فرزندان قوقل . (ناظم الاطباء). رجوع به قوقل و قواقل شود.
قاراه قوالونلغتنامه دهخداقاراه قوالون . [ ] (معرب ، اِ) قرنفل است . (فهرست مخزن الادویه ). این کلمه مصحف لغت یونانی کاروئوفولون است . رجوع به قرنفل در حاشیه ٔ برهان چ معین شود.
قوقللغتنامه دهخداقوقل . [ ق َ ق َ ] (اِخ ) نام پدر دوده ای است از انصار و آنان قواقله اند. (از اقرب الموارد).