قوافیلغتنامه دهخداقوافی . [ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قافیة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پس آوندها و قافیه ها. (ناظم الاطباء). رجوع به قافیه و المعجم فی معاییر اشعار الع
حرکات قوافیلغتنامه دهخداحرکات قوافی . [ ح َ رَ ت ِ ق َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) شش حرکت است که شاعر آنها را در یک بیت گرد آورده گوید:رس ّ و اشباع و حذو و توجیه است باز مجری و بعد از
عویف القوافیلغتنامه دهخداعویف القوافی . [ ع ُ وَ فُل ْ ق َ ] (اِخ ) عوف بن معاویةبن عقبة است که بدین نام شهرت داشت . رجوع به عوف (ابن معاویة...) و منتهی الارب شود.
قافیه ٔ شایگانلغتنامه دهخداقافیه ٔ شایگان . [ ی َ / ی ِ ی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) قافیه ای که مشتمل باشد بر ایطای جلی که حرف زائد را با اصلی قافیه گردانند چنانکه دلیران و مردمان را با
قوأبیلغتنامه دهخداقوأبی . [ ق َ ءَ بی ی ] (ع ص ) قوأب : اناء قوأبی . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). رجوع به قوأب شود.
حرکات قوافیلغتنامه دهخداحرکات قوافی . [ ح َ رَ ت ِ ق َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) شش حرکت است که شاعر آنها را در یک بیت گرد آورده گوید:رس ّ و اشباع و حذو و توجیه است باز مجری و بعد از
عویف القوافیلغتنامه دهخداعویف القوافی . [ ع ُ وَ فُل ْ ق َ ] (اِخ ) عوف بن معاویةبن عقبة است که بدین نام شهرت داشت . رجوع به عوف (ابن معاویة...) و منتهی الارب شود.
انزحافلغتنامه دهخداانزحاف . [ اِ زِ ] (ع مص ) انزحاف قوافی در عروض مقابل استواء آن . (یادداشت مؤلف ).
عظاللغتنامه دهخداعظال . [ ع ِ ] (ع اِمص ) تکریر است در قوافی . (از منتهی الارب ). تضمین است در قوافی . (از اقرب الموارد).
اقوافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (ادبی) در عروض، مختلف آوردن حرکات قوافی شعر مثل قافیۀ گِل با گُل، دَور با دُور، بَخت با دُخت، و طوس با فردوس، که یکی از عیوب قافیه است، مانندِ این بیت: هر وز