قواعدلغتنامه دهخداقواعد. [ ق َ ع ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قاعد، زن بازایستاده از زه و غیره . || نهال خرما که تنه گرفته باشد. رجوع به قاعد شود. || ج ِ قاعدة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطبا
قَوَاعِدَفرهنگ واژگان قرآنپایه ها - اساس ها - زنان سالخورده ای که به دلیل کهولت سن کسی میل به ازدواج با آنان ندارد(جمع قاعده است ، در عبارت "و القواعد من النساء اللاتي لا يرجون نکاحا " ب
قواعد اخلاقیcode of ethics, code of practiceواژههای مصوب فرهنگستانمقرراتی که انجمنها و سازمانهای گردشگری برای اعضای خود وضع کردهاند و آنها در هنگام انجام وظیفه موظف به رعایت آن مقررات هستند
قواعد رفتاریcode of conductواژههای مصوب فرهنگستانرهنمودهای رفتاری زیستمحیطی که دستاندرکاران گردشگری و گردشگران باید از آنها پیروی کنند
قواعد روانکاویanalytic rulesواژههای مصوب فرهنگستانسه قاعدۀ اصلی که زیگموند فروید برای درمان در روانکاوی برشمرد: تداعی آزاد، خویشتنداری، مقابله با کنشنمایی احساسات و رخدادها
قَوَاعِدَفرهنگ واژگان قرآنپایه ها - اساس ها - زنان سالخورده ای که به دلیل کهولت سن کسی میل به ازدواج با آنان ندارد(جمع قاعده است ، در عبارت "و القواعد من النساء اللاتي لا يرجون نکاحا " ب