قوالغتنامه دهخداقوا. [ ق ُ ] (ع اِ) قوتها. توانائیها. زورها. (ناظم الاطباء). قُوی ̍ : این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست هریک جداجدا خط معزولی قواست . صائب .- قوای حیوانی ؛ آن
قوعلغتنامه دهخداقوع . [ ق َ ] (ع اِ) جای خشک کردن خرما و گندم و جز آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). جای هموار که در آن خرما و گندم و جز آن خشک کنند. (ناظم الاطباء). ج ، ا
قُواْفرهنگ واژگان قرآنحفظ کنید - نگاهدارید (از مصدر وقايه است ، و وقايه به معناي حفظ کردن چيزي است از هر خطري که به آن صدمه بزند ، و برايش مضر باشد)
قوأبلغتنامه دهخداقوأب . [ ق َ ءَ ] (ع ص ) بسیار آبگیر: اناء قوأب ؛ آوند بسیار آبگیر. (ناظم الاطباء).
قوأبیلغتنامه دهخداقوأبی . [ ق َ ءَ بی ی ] (ع ص ) قوأب : اناء قوأبی . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). رجوع به قوأب شود.
قواءلغتنامه دهخداقواء. [ ق َ/ ق ِ ] (ع ص ، اِ) زمین خشک و بی گیاه . (از اقرب الموارد). دشت و زمین خالی وبی آب وگیاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || زمین خشک میان دو قطعه زمی
قوأبلغتنامه دهخداقوأب . [ ق َ ءَ ] (ع ص ) بسیار آبگیر: اناء قوأب ؛ آوند بسیار آبگیر. (ناظم الاطباء).