قهقهلغتنامه دهخداقهقه . [ ق َ ق َه ْ ] (اِ) خنده به آواز بلند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ).- قهقه شیشه ؛ کنایه از قلقل شیشه . (آنندراج ) : قهقه شیشه طبل کوچ زندبر سر هوش خیمه اند
قحقحلغتنامه دهخداقحقح . [ ق ُ ق ُ ] (اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ). سرزمینی است که در آن مسعودبن قریم فارس بکربن وائل به قتل رسید. شاعری در این باره گوید : و نحن ترکنا اب
قهقههلغتنامه دهخداقهقهه . [ ق َ ق َ هََ ] (اِخ ) نام جایی است در ولایت طوس . (برهان ). قهقهه ، گینزبورگ . (حاشیه ٔ برهان چ معین از جغرافیای سیاسی کیهان ). دهی است از دهستان میان
قهقهةلغتنامه دهخداقهقهة. [ ق َ ق َ هََ ] (ع اِمص ، اِ) قهقهه . خنده ٔ سخت با آواز و گردانیدن آواز در خنده . (ازاقرب الموارد) (منتهی الارب ). خنده به آواز بلند. (برهان ). رجوع به
قهقههفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهخندۀ شدید؛ خندۀ بلند و پرصدا؛ قهقه. قهقهه زدن: (مصدر لازم) به آواز بلند خندیدن.
قحقحةلغتنامه دهخداقحقحة. [ ق َ ق َ ح َ ] (ع مص ) گردیدن آواز درگلو و خنده ٔ کبی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قهقهه .