قهقریلغتنامه دهخداقهقری . [ ق َ ق َ را ] (ع اِ) طعام بسیار بترتیب درآوندها نهاده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (اِمص ) نوعی از سپسایگی رفتن . (منتهی الارب
قهقرالغتنامه دهخداقهقرا. [ ق َ ق َ ] (ع مص ) قهقری . به عقب برگشتن . سپسایگی رفتن . || (اِمص ) به عقب برگشتگی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قهقری شود.
سپسایگیلغتنامه دهخداسپسایگی . [ س ِ پ َ ی َ / ی ِ ] (حامص مرکب ) رجعت و بازگشت و حرکت قهقری . (ناظم الاطباء). این کلمه با فعل رفتن ، برگشتن ، برگردیدن ، برگرداندن ، بازگشتن آید: ار
قهقرلغتنامه دهخداقهقر. [ ق َ ق َ ] (ع اِ) طعام بسیار بترتیب در آوندها نهاده . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به قهقری شود. || سنگ یا آنچه بدان چیزی را سایند.
رجعةالقهقریلغتنامه دهخدارجعةالقهقری . [ رَ ع َ تُل ْ ق َ ق َ را ] (ع اِ مرکب ) به جانب پاشنه ٔ خود رفتن چنانکه رو بسوی مغرب کرده بطرف مشرق رفتن ، چه قهقری بر وزن فعللی و قهقره بر وزن ز