قهفرخلغتنامه دهخداقهفرخ .[ ق َ ف ِ رُ ] (اِخ ) قصبه ای است از دهستان لار بخش حومه ٔ شهرستان شهرکرد، سکنه ٔ آن 9325 تن . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، کشمش ، انواع میوه جات و مز
خیرآبادلغتنامه دهخداخیرآباد. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کیاربخش بروجن شهرستان شهرکرد واقع در 43 هزارگزی شمال باختری بروجن و 12 هزارگزی راه قهفرخ به شهرکرد با 914 تن سکنه . آب
دارافشان گرکنلغتنامه دهخدادارافشان گرکن . [ اَ گ َ ک َ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گرکن بخش فلاورجان شهرستان اصفهان . چهارده هزارگزی جنوب خاوری فلاورجان . یک هزارگزی راه قهفرخ به اصفه
گندمانلغتنامه دهخداگندمان . [ گ َ دُ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش بروجن شهرکرد که در باختر شهرکردواقع شده و حدود و مشخصات آن به شرح زیر است : از شمال به دهستان آیدغمش و دهستا
دندان کندنلغتنامه دهخدادندان کندن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) از ریشه بیرون آوردن دندان . (ناظم الاطباء). کندن دندان . بیرون کشیدن دندان . قلع دندان : در دهان دار تابود خندان چون گرانی
خندلغتنامه دهخداخند. [ خ َ ] (اِمص ) خندیدگی . (ناظم الاطباء). مخفف خنده . (یادداشت بخط مؤلف ) : غمزش از غمزه تیزپیکان ترخندش از خنده شکرافشان تر. نظامی .- پوزخند ؛ مسخره . طع