richدیکشنری انگلیسی به فارسیثروتمند، غنی، دولتمند، توانگر، گرانبها، حاصلخیز، فاخر، با شکوه، نفیس، پر پشت، زیاده چرب یا شیرین، بانوا
شمیهنیلغتنامه دهخداشمیهنی . [ ش َ هََ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲبن قهزاد شمیهنی . امام متقن راویان است و از نصربن شمیل و جز وی روایت کرد و مسلم بن حجاج در کتاب صحیح خود از او روایت دار
حبیبلغتنامه دهخداحبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن ابی حبیب خرططی مروزی . وی از ابراهیم صائغ و جز او روایت دارد.ابن حبان گوید: او وضع حدیث میکرد. محمدبن عبداﷲبن قهزاد از وی روایت ثواب ر
روادیلغتنامه دهخداروادی . [ رَوْ وا ] (اِخ ) ابوحامد محمدبن ابراهیم روادی مروزی . از سلویةبن صالح بسیار روایت می کند و احمدبن سیار و محمدبن عبداﷲبن قهزاد از او روایت دارند. (از ل