قهر کردنلغتنامه دهخداقهر کردن . [ ق َک َ دَ ] (مص مرکب ) خشم کردن . || تغیر نمودن . (ناظم الاطباء). || در تداول فارسی ، قهر کردن با کسی یا از کسی ؛ از تکلم با او یا دیدار اوکراهت دا
قهر کردنگویش خلخالاَسکِستانی: tar kard.e دِروی: tar kard.en شالی: tar kard.an کَجَلی: tar kard.an کَرنَقی: tar kard.an کَرینی: tar kard.an کُلوری: tar kard.an گیلَوانی: qar kârd.
قهر کردنگویش کرمانشاهکلهری: tu:ryân گورانی: tu:ryân سنجابی: tu:ryân کولیایی: tu:ryân زنگنهای: tu:ryân جلالوندی: tu:ryâyn زولهای: tu:ryân کاکاوندی: tu:ryâyn هوزمانوندی: tu:ryâyn
قهرفرهنگ مترادف و متضادبرافروختگی، تیزی، جبر، خشم، سرگران، عتاب، عنف، غضب، غلبه، غیظ، نقار ≠ رفق، مدارا، مهربانی، نرمی
قهرلغتنامه دهخداقهر. [ ق َ ] (اِخ ) موضعی است . مزاحم عقیلی در شعر خود از آن یاد کند. (از معجم البلدان ).
قهرلغتنامه دهخداقهر. [ ق َ ] (ع مص ) چیره شدن و غلبه کردن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || خوار کردن . (ترجمان علامه ترتیب عادل ). || آتش گرفتن