قهارلغتنامه دهخداقهار. [ ق َهَْ ها ] (اِخ ) صفتی است از صفات باریتعالی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
قهارلغتنامه دهخداقهار. [ ق َهَْ ها ] (ع ص ) فعال است برای مبالغه . (از اقرب الموارد). سخت چیره . چیره شونده . (آنندراج ). || کینه ورز.انتقامجو. (فرهنگ فارسی معین ) (از اقرب المو
قَهَّارِفرهنگ واژگان قرآنبسيارغالب و تأثير گذار(قهر نوعي از غلبه را گويند ، و آن اين است که چيزي بر چيز ديگري چنان جلوه و ظهور کند که آنرا مجبور به قبول اثري از آثار خود نمايد ، اثري که
قهاریلغتنامه دهخداقهاری . [ ق َهَْ ها ] (حامص ) چیرگی سخت . || کینه ورزی و انتقام . (فرهنگ فارسی معین ).
قهاریلغتنامه دهخداقهاری . [ ق َهَْ ها ] (حامص ) چیرگی سخت . || کینه ورزی و انتقام . (فرهنگ فارسی معین ).
لانتانواژهنامه آزاد(لان تان) | LanTan مذاکره کنندۀ قهار، فروشندۀ باهوش، کسی که در امور خریدوفروش بی نظیر است. در ایران باستان:سرگروه فروشندگان را در بازارهای بین المللی و بزرگ "لا
کیایشلغتنامه دهخداکیایش . [ ک َ ی ِ ] (اِمص ) قهاری و جباری ، و آن را کَیِش نیز گویند، و کیشمند یعنی صاحب قهر و خداوند جبر، چه مندصاحب است . (انجمن آرا) (آنندراج ). از برساخته ها