قهابلغتنامه دهخداقهاب . [ ق ِ ] (اِخ ) ناحیه ای است از توابع اصفهان مشتمل بر روستاها و در آن آب جاری و درخت وجود ندارد و زندگانی و کشت و زرع آنان از آب باران تأمین میشود. (از م
قهابلغتنامه دهخداقهاب . [ ق ُ ] (ع ص ) سپید. قهابی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به قهابی شود.
قحابلغتنامه دهخداقحاب . [ ق ُ ] (ع اِ) سرفه ٔ اسب و شتر و مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سرفه ٔ اسب و شتر و گاه سرفه ٔ مردم را نیز گویند. (ناظم الاطباء). || (مص ) سرفه زده گر
قهاب رستاقلغتنامه دهخداقهاب رستاق . [ ق َ رُ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای سه گانه ٔ بخش صیدآباد شهرستان دامغان است . آب کلیه ٔ قراء آن از قنوات است و قرائی که به کویر نزدیک می باشند
قهاب صرصرلغتنامه دهخداقهاب صرصر. [ ق َ ص َ ص َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش صیدآباد شهرستان دامغان است . آب قراء از قنوات . محصول عمده ٔ آن پسته ، غلات و پنبه است . این دهستان ا
قهابیلغتنامه دهخداقهابی . [ ق ُ بی ی ] (ع ص ) سپید. قهاب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قهاب شود.
قهاب رستاقلغتنامه دهخداقهاب رستاق . [ ق َ رُ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای سه گانه ٔ بخش صیدآباد شهرستان دامغان است . آب کلیه ٔ قراء آن از قنوات است و قرائی که به کویر نزدیک می باشند
قهاب صرصرلغتنامه دهخداقهاب صرصر. [ ق َ ص َ ص َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش صیدآباد شهرستان دامغان است . آب قراء از قنوات . محصول عمده ٔ آن پسته ، غلات و پنبه است . این دهستان ا
قهابیلغتنامه دهخداقهابی . [ ق ُ بی ی ] (ع ص ) سپید. قهاب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قهاب شود.
حسن آبادلغتنامه دهخداحسن آباد.[ ح َ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قهاب رستاق بخش صیدآباد شهرستان دامغان در 20هزارگزی جنوب صیدآباد وده هزارگزی ایستگاه امروان . جلگه و معتدل است . 82
کیانلغتنامه دهخداکیان . [ ] (اِخ ) دیهی از ناحیت قهاب اصفهان که مولد و منشاء سلمان فارسی بوده است . رجوع به ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 69 شود.