قنیانلغتنامه دهخداقنیان . [ ق ِن ْ ] (ع مص ) قَنْی ْ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قنی و ماده ٔ قبل شود.
قنیانلغتنامه دهخداقنیان . [ ق ُن ْ ] (ع مص ) لازم گرفتن حیا را. || پردگی و خانه نشین کردن دختر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ورزیدن و کسب کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از
غنیانلغتنامه دهخداغنیان . [ غ ُن ْ ] (ع مص ) بشوی خود بی نیاز گشتن . (منتهی الارب ). بی نیازی زن با شوی خود از مرد دیگر. غنیت المراءة بزوجها عن غیره غنیاناً؛ استغنت . (اقرب الموا
قنانلغتنامه دهخداقنان . [ ق َ ] (اِخ )نام پادشاهی است از پادشاهان روم ؛ کان أخذ کل سفینة غصباً او هو هددبن بدد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قنانلغتنامه دهخداقنان . [ ق َ ] (اِخ ) ابن متی کاتب یزیدبن ابی سفیان والی شام و سپس کاتب معاویةبن ابی سفیان و بعد از او کاتب یزیدبن معاویه بود و به روزگار خلافت یزید بمرد. (ابن
قنانلغتنامه دهخداقنان . [ ق ُ ] (ع اِ) بوی بغل . (منتهی الارب ). گند بغل . (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). || آستین پیراهن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قنوةلغتنامه دهخداقنوة. [ ق ِن ْ / ق ُن ْ وَ ] (ع اِمص ) ورزش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کسبة. (اقرب الموارد). || (ص ) غنمه قِنوة یا قُنوة؛ گوسپند دوشیدنی و ثابت بر آن . (منتهی
لازملغتنامه دهخدالازم . [ زِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از لزوم . واجب . (زمخشری ). فی الاستعمال به معنی الواجب . (تعریفات ). ناگزیر. دربایست . بایا. بایسته . ضرور. کردنی . فریضه . این
ابوالفتحلغتنامه دهخداابوالفتح . [ اَ بُل ْ ف َ ] (اِخ ) بُسْتی . علی بن محمدبن حسین بن یوسف بن محمدبن عبدالعزیز ملقب به نظام الدین شاعر مشهور. ابن خلکان گوید: او صاحب طریقتی انیقه و
قنانلغتنامه دهخداقنان . [ ق َ ] (اِخ )نام پادشاهی است از پادشاهان روم ؛ کان أخذ کل سفینة غصباً او هو هددبن بدد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قنانلغتنامه دهخداقنان . [ ق َ ] (اِخ ) ابن متی کاتب یزیدبن ابی سفیان والی شام و سپس کاتب معاویةبن ابی سفیان و بعد از او کاتب یزیدبن معاویه بود و به روزگار خلافت یزید بمرد. (ابن